دعا نکننده، مرز بین کفر و ایمان

دعا نکننده، مرز بین کفر و ایمان

روز نوشت
بچه بودیم، خیلی سال پیش، حدودا ۱۸ - ۱۹ ساله .سه سه تا دوست مدرسه ای بود که بعد از دبیرستان هم با هم شام و نهار می رفتیم بیرون. من و یکی از دوستان از سربازی معاف بودیم. نفر سوم هم بچه سوم خانواده بود و دو تا برادر بزرگش معاف شده بودند. این باید می رفت سربازی. یادمه غروب، اون موقع میدان آزادگان، پل آزادگان فعلی، داشتیم از هم خداحافظی می کردیم که بحث سربازی و دانشگاه شد. گفت دعا کن که دانشگاه تهران قبول بشم یا گفت دعا کن سربازی کرج بیوفتم، خلاصه یه چیزی که به سربازی ربط داشت گفت که دعا کنم اون بشه، اگر اتفاق بیوفته بهمش یه شام مفصل میرزایی می ده . (بیشتر…)
Read More
اتوماسیون سیکل مریضی

اتوماسیون سیکل مریضی

روز نوشت
از دو هفته ی پیش، به شدت خواب سنگین داشتم. چه صبح، چه شب، چه عصر. هر چقدر هم می خوابیدم به شدت سنگین بودم. قهوه هم جواب نمی داد. خودم و می کوبیدم به در و دیوار که بیدار بمونم. گاهی موفق و گاهی نا موفق. سنگینی سر، سر درد، دندون درد، گلو درد، گل مژه ی سنگین و همه چی تمام. خوب شدم. این هفته، از جمعه سنگینی شروع شد. شنبه می خواستم برم شهرستان، دوباره سنگین. دوباره خواب. یکشنبه، درد مخچه دوباره شروع شد. سرگیجه، دندون درد. دوشنبه سردرد، دندون درد. دیگه داشتم مجاب می شدم که برم دندون پزشکی. (بیشتر…)
Read More