سر به زیر تر از من دیگه نیست!

سر به زیر تر از من دیگه نیست!

روز نوشت
اتفاقی که فکرش و هم نمی کردم افتاد! البته جاهای دیگه ای که بودم و فکرش و می کردم می افته، نیوفتاد! ولی اینجا افتاد! اگر فقط خود قضیه رو نگاه کنیم رکب خوردم، از آدم ها. ولی در اصل اون رکب و جای دیگه خوردم. رکب از یه استخاره! حالا نه دقیقا رکب ولی خب قضیه اون جوری که گفت پیش نرفت! (بیشتر…)
Read More
من توی ابرها کار می کردم …

من توی ابرها کار می کردم …

روز نوشت
شرکت قبلی ای که توش ۱۲ سال کار کرده بودم، بهش می گم تجهیزات، شرکت قبلی ای که توی ابرها کار می کردم، بهش می گم شرکت ابری، شرکت جدید که دارم می رم بهش می گم شرکت پالایش، فرصت خوبی پیش اومد که قبل از اینکه از شرکت ابری برم بیرون، بشینم توی همین شرکت با خیال راحت،‌ فراق بال و بدو مزاحمت یه سری داستان کاری تعریف کنم. هم برای خودم،‌ خودتون، ایندگان که شامل آینده ی خودم هم می شه. (بیشتر…)
Read More