از دو هفته ی پیش، به شدت خواب سنگین داشتم. چه صبح، چه شب، چه عصر. هر چقدر هم می خوابیدم به شدت سنگین بودم. قهوه هم جواب نمی داد. خودم و می کوبیدم به در و دیوار که بیدار بمونم. گاهی موفق و گاهی نا موفق. سنگینی سر، سر درد، دندون درد، گلو درد، گل مژه ی سنگین و همه چی تمام. خوب شدم. این هفته، از جمعه سنگینی شروع شد. شنبه می خواستم برم شهرستان، دوباره سنگین. دوباره خواب. یکشنبه، درد مخچه دوباره شروع شد. سرگیجه، دندون درد. دوشنبه سردرد، دندون درد. دیگه داشتم مجاب می شدم که برم دندون پزشکی.
دیشب اوج دندون درد بود. رفتم توی چت هام سرچ کردم که دوستی کپسولی معرفی کرده بود برای دندون درد. مفنامیک اسید. نوشته بودم که صبح وقت می گیرم برای دندون پزشکی. صبح براش نوشته بودم که دندون دردم خوب شده و الان گلو درد دارم. شب ش هم نوشتم که گلو درد هم خوب شده. فرداش نوشته بودم که حالم خوب شده اما پلک چشمم درد می کنه و تا عصر تبدیل شده بود به یه توپ کوچولو. دو روز بعد اینم خوب شد.
امروز صبح دندون دردم خوب شد و الان گلو درد دارم. زنگ زدم به نجار که این تخت ما رو کی تموم می کنی؟ گفت یادته یک ماه پیش می خواستم بیام مریض شدم، خواب و سرفه؟ یادته هفته ی پیش می خواستم بیام بازم خواب و سرفه و بی حالی؟ گفت این هفته هم همین بودم. ولی فردا میام. اونم از یه سیکل مریضی می گفت. یه چیزی که شروع می شه، اوج می گیره و تمام. و دوباره و سه باره. دوستم هم همین سیکل و داشت ولی ضعیف تر.
ما افتادیم به دور مریضی های دوره ایه ناشناس! یادمه با همین علائم، دو سه ماه پیش رفته بودم دکتر. گفت ویروس جدیده. درمان خاصی نداره. اگر درد داری مسکن بخور ولی نه زیاد. غذای مقوی بخور تا خودش خوب بشه. و خودش خوب شد.
تا اینجای داستان و همیشه توی سایت لایه چهارم می نوشتم. اما این دفعه یا حال ندارم یا لازم دیدم همین جا بنویسم. ما حال نداریم، مریضیم، درد داریم، درمان نداریم.
و اما بعد
وقتی اومدم به این شرکت جدید، مشاور شرکت از مدیر قبلی خیلی بد می گفت. اینکه اذیت می کرد و سخت می گرفت و خلاصه همه از دستش شاکی بودن. اینقدر که این مشاور ازش بد می گفت، بقیه بد نمی گفتن. همون روز اول مصاحبه هم این شروع کرده بود به بد گفتن. به نظرم نیاز نبود این همه طرف و خراب کنه. طرف رفته بود و من یا هر کس دیگه ای که می اومد می شد برای خط مشی در نظر گرفت و کار خواست. کلیت گفت و برنامه گرفت یا اصلا برنامه داد برای اجرا. بعد که اومدم مشغول شدم دیدم سخت افزار و زیر ساخت خیلی بد نیستن. شاید اگر منم جای طرف بودم از همین ها استفاده می کردم. زیر ساخت نرم افزاری هم بد نبود. نرم افزار مالی رایورز و قبلا کار نکرده بودم، شاید ترجیح هم راهکاران بود. اتوماسیون فراگستر و شرکت قبلی داشتیم ازش راضی نبودم. اگر من بودم شاید پرگار و انتخاب می کردم.
علی رغم اینکه اتوماسیون شرکت بود و متوجه شدم تمام ماژول هاش و خریداری کردن، اما دبیرخانه دفتر مدیرعامل نامه رو توی ورد می زد و توی اکسل شماره می داد. می گفتم مگه اتوماسیون ندارید؟ این چه کاریه!!! کلی توجیه که ما این طوری می تونیم کار کنیم !!! اتوماسیون کم وکسری داره!! من و می گی؟ شاخ در اوردم یعنی اتوماسیون با اون همه پیچیدگی مگه می شه در حد یه اکسل خاصیت نداشته باشه؟
خلاصه از من گفتن و از اوشون مقاومت، تهش سر یه موضوعی می گفت که سرم شلوغه و همش درگیر نامه و تایپ و اصلاح هستم، اولش رفتم با اداری صحبت کردم که بهش نیرو بدن، اداری به شدت مخالف نیروی جدید بود. بهش گفتم اگر از اتوماسیون به این روشی که من می گم استفاده کنی، کارت سبک می شه. هر کسی می تونه نامه ش رو بزنه در نهایت تو با یه کلیک می تونی نامه رو شماره کنی و نیاز نیست به طرف اطلاع بدی یا نامه رو براش ارسال کنی. خودش نامه رو می بینیه و می تونه برش داره.
طرف خیلی همکاری کرد برای فعال سازی دبیرخانه نامه های صادره. کار راه افتاد.
مانع بعدی واحدی بود که بیشترین نامه ی صادره رو داشت و بیشتر مخالفت و برای استفاده از اتوماسیون. دلایل متعصبانه و غیر منطقی. مثلا مدیر واحد می گفت نیرو باید نامه رو تایپ کنه، پرینت بگیره، من اصلاحات و با خودکار انجام بدم و دوباره ارسال کنه. نامه های صادره رو نمی تونم بفرستم برای مدیرعامل. من وقت نمی کنم بشینم پای اتوماسیون. من کار زیاد دارم. و کلی از این چیزهای پرت و پلا.
من خبر نداشتم اما ظاهرا نیروهاش از این قضیه اسقبال کردند. از منظم شدن کار، سیستمی شدن، رفت و امد نکردن و خیلی چیزهای منظم دیگه. حتی رئیس بخش هم که اول پشت مدیرش و گرفته بود برای اتوماسیون، وقتی بایگانی مستندات و معرفی کردم، خیلی همون رو یکی از نیروهاش و مامور کرد که بیاد از من اموزش بیینه و کارهاش توی بایگانی مستندات انجام بده. حتی نیروش که با واحدهای دیگه در ارتباط بود همون روز که اموزش دیده بود به سخت ترین و نفهم ترین واحد شرکت کارها رو از طریق سیستم مستندات ارجاع داده بود. خیلی از این بخش لذت بدم.
تیر آخر دیروز بود. رفته بودم پیش همون مدیر مقاوم. بهش گفتم با اتوماسیون مشکل خاصی ندارید؟ یه چند تا موضوع گفت که دوتاش همون جا حلش کردم. در حد اینکه مثلا کلیک می کنم روی این اون نمی شه و این و باز می کنم اون و نشون نمی ده که خب درجا درست شد.
برگشت گفت، درسته من مخالف اصلی استفاده از اتوماسیون بودم، ولی الان کارهام و با اتوماسیون انجام می دم. بعضی نامه ها توی گوشی قابل ادیت نیست. یعنی طرف که قبلا حاضر نبود پشت سیستم بشینه و اتوماسیون و چک کنه، الان داره با موبایلش هم اتوماسیون و چک می کنه. این برام خیلی خوشحال کننده بود.
الان که دارم این متن و تموم می کنم، گلو درد و گردن درد و کم کم داره سردرد شروع می شه. باشد که رستگار شویم