داستان های باورنکردنی از مخ های آی.تی

شرکت پژو یه ماشین تولید کرد به نام پژو 405. از بخت خوب یا بد این مدل، خط مونتاژ و بعد خط تولید این ماشین توی ایران راه افتاد. با دانش و امکانات سال 1987 – 1366، شرکت پژو موتوری و طراحی کرده بود که اگر دماش یه کمی بالا می رفت، واشر سر سیلندر می سوزوند. برای اینکه این اتفاق نیوفته، فن رادیات و طوری طراحی کردن که با هر حرکت موتور به جای اینکه مثلا یک واحد خنکی ایجاد کنه، دو واحد تولید می کرد. فنی های اون زمان می گفتن که یه لنگی خاصی روی این فن گذاشتن که باعث می شه دور گردش این فن دو برابر بشه و خنک کنندگی ش باعث می شه که سرسیلندر ماشین به این زودی ها نسوزه.

اما ماشین اومد توی ایران.

مهندس های ایرانی که اومدن این ماشین اول مونتاژ بعد خط تولید داخلی ش رو خیر سرشون اندازی کنند، توی طراحی قطعات و مهندسی معکوس دیدن، عهههه این لنگی فن رادیات دیگه چیه! این مهندس های المانی هم یه تخته شون کمه ها! ببین سر راستی این میله ی فن و زدن خراب کردن، الکی فن و رادیات و موتور درگیر یه کار خر طوری می شن. بیاییم ما این و اصلاح کنیم. و این شد که مهندس های به خطا رفته ی ایرانی کاری کردند که موتور پژو در ایران، بعد از یک سال کار کردن واشر بسوزونه و دهن ملت از خون اون لنگی حذف شده، سالانه خون ریزی ها بکنه. و خب اینجا ایران است و یه کاری که باعث پارگی در ملت بشه پایدار خواهد ماند.

در طول سال ها فعالیتم در حوزه های آی.تی، فنی و غیر فنی، علی رغم نداشتن تحصیلات کلاسیک در این حوزه، چیزهایی یاد گرفتم که باعث فهم از حوزه ی آی.تی و نت شد. فرق فهم و آموزش در اینه که اموزش لزوما باعث خلاقیت نمی شه چون شما در یک چارچوب فعالیتی و یاد میگیری و خارج شدن از اون چارچوب همیشه سخته و به نظرت ریسکش بالاس. اما فهم باعث می شه که خودت برای کارت چارچوب بچینی. هدف و ببینی و برای رسیدن بهش راه های مختلفی رو در نظر بگیری. شاید با ازمون و خطا هم مواجه بشه اما در نهایت نتیجه چیزی خواهد شد که می خواهی.

اپیزود اول:شب و روز گهی

شاید اولین کاری که به صورت جدی مسئول بخشی شدم و نیرویی داشتم و کاری و پیش بردیم، توی حوزه خبری بود. سایت خبری ای بود که قرار بود خیلی زود توی موتورهای جستجو بیاد بالا و مرجع باشه برای استان مون! هرچند همون موقع هم هدف گذاری شخصیم بیش از این بود. علاوه بر نکات تکنیکی روزانه برای معرفی سایت به موتورهای جستجو، برای سرعت بخشیدن به دیده شدن سایت نیاز بود در موضوعاتی بشیم مرجع. چیزی که اصطلاحا بهش می گن بمب گوگلی. برای ایجاد و رانش یک بمب گوگلی راه های مختلفی وجود داره. فهمش می شه کلیک زیاد روی یک لینک در موتور جستجو، حالا این کلیک و چه طوری ایجاد کنی هم داستانی داره.

اون سال دو تا نیروی خانم داشتم و دو تا نیروی اقا. من تازه داشتم علوم سیاسی می خوندم و یکی از خانم ها رشته ی کامپیوتر. کار من به عنوان مدیر مسئول بالا نگه داشتن سایت بود و کار بقیه ارسال مطلب و تهیه مطالب یونیک. یادمه انتخابات اول اوباما بود. شب حدودا ساعت ۱۰ به زمان ما پایان رای گیری بود و با توجه به سیستم شمارش ارای کامپیوتری، از چند ساعت بعد امار دادن نتایج شروع می شد. شب بیدار بودم و توی سایت های خارجی و امریکایی دنبال پیدا کردن اولین امار انتخابات. گشتم و گشتم یک سایتی رو پیدا کردم که نتایج اخرین شمارش رو با تفکیک ایالات روی نقشه فلش ثبت می کرد. وقتی اولین خبر و گذاشتم صفحه ی اول، هنوز هیچ کدوم از سایت ها و خبرگزاری ها هیچ خبری از نتایج انتخابات امریکا کار نکرده بودن. تیتری رو انتخاب کردم که هر کس هر متنی رو از نتایج انتخاباب امریکا بزنه، بتون بیاد توی سایت. مطلب که پست شد، کمتر از ده دقیقه اومدیم صفحه اول گوگل و هنوز یکه تاز بودیم. ساعت ۷ صبح دومین خبر و فارس کار کرده بود. ولی از ساعت ۱ صبح تا ۷ هر کسی هر چیزی سرچ می کرد ما اول بودیم و کلی کلیک گرفته بودیم. تا ساعت ۸ بقیه سایت ها خبرگزاری هم خبر و کار کردن ولی ما همچنان ۱ گوگل بودیم. بمب گوگلی خالص. تک شاخ همه سایت های خبری و خبرگزاری ها.

ساعت ۱۱ در حالی که کلی بازدید کننده انلاین داشتیم و کلی کلیک می گرفتیم، اون دختره که لیسانس کامپیوتر داشت (یا داشت می گرفت)، نا گهان در مغزش فعل و انفعالات گوهی شکل گرفت که: این تیتری که فلانی زده یه جوریه! چرا این طور نوشته! و این شد که بدون هیچ گونه آلارم قبلی، تیتر مطلب یک گوگل و عوض کرد. در عرض یک دقیقه جایگاه ۱ و از دست دادیم و تا ده دقیقه بعد توی صفحات بعدی گوگل به سختی پیدا شدیم. من و یکی دیگه نماینده سازمان سرمایه گذار سایت بود، با بهت به داستان نگاه کردیم! البته من اون موقع توی دفتر سایت نبودم و سرکار اصلی بودم. اما عصر این نگاه بهت ما به همیدیگه توی خاطرم هست. و سوال این بود که: چرا؟

فاعل، در برابر سوال ما این طوری بود که می خواستم درستش کنم! تیترش اشکار ادبی !!!!!!!!!! داشت. گفتم خانم فلانی، من ساعت ۱ نصفه شب بیدار بودم، تیتری رو انتخاب کردم که هر گوه سگی که نصفه شب بیدار شد ببینه انتخابات امریکا چه بشری داره رای میاره ما توی سرچ باشیم، بعد تو ساعت ۱۱ وقتی می بینی که یه مطلبی داره این همه کلیک می خوره به خاطر تیتر گهی که من انتخاب کردم، پیش خودت چی فکر کردی که اومدی از نظر ادبی درستش کنی؟؟؟ ( البته همه این گه هایی که الان دارم می نویسم به خاطر وضعیت گهی ذهن و جسمم در ساعت ۳ و ۴۵ دقیقه بامداده! وگرنه نه اون موقع و نه الان از این عبارت گه به صورت عمومی و علنی استفاده نمی کنم)

یه هرهری خندید و گفت ببخشید نمی خواستم گه بزنم به کلیک ها!!

اپیزود دوم: یادم نیست الان چی بود این. سه گانه ای بود که دومیش و یادم رفته شاید بعدا نوشتم

اپیزود سوم: دو گه دست

توی این شرکتی که الان هستم و تازه اومدم، خوبی ها و بدی های داره. هنوز در مرحله ی شناختم. دو تا نیروی خانم داریم و یک اقا. همه کارشناسی کامپیوتر. و یک علوم سیاسی ! مدیر بخش. و البته یک فارق التحصیل هوا فضا، مشاور بخش ای تی ! ترکیب عالیییی.

جناب مشاور زنگ می زنه به یکی از خانم ها که فلانی، می خوایم درخواست ارتقای سرور بدیم، مشخصات دقیق هارد فعلی رو بده. ایشون هم می ره اتاق سرور، اقای کارشناس هم باهاش می ره، می گه خب باید هارد و دربیاریم! و عکس بگیرم. دربیارم؟ اقای کارشناس هم می گه خب ما قبلا این کار و کردیم! مشکلی نداره!!! دو لیسانس کامپیوتر شرکت، دو کارشناس آی.تی شل ترین گه موجود در هر بخش ای تی رو که می تونستن تولید کنند، در آن تولید کرده، سه تا هارد از دو رید ۷ سرور روش و فعال و می کشن بیرون! و اتفاقی که یک آن می افته، پاک شدن تمام اطلاعات یکی از رید ها بود. موضوعی که یک روز قبل از شروع تعطیلات عید فطر 1403 اتفاق افتاد.

شروع کارم، با اتفاقی گهی، استرس، پیگیری و خراب شدن تعطیلات همراه بود.

ازش پرسیدم من که بچگیم با ویندوز 97 شروع کردم، می دونم یه فلش پیزوری که به سیستم می زنی و باید استاپ کنی بعد بکشی بیرون اون لامصب و، تو چه طوری،‌به چی فکر کردی که می تونی هارد سرور روشن و فعال و بکشی بیرون، و هیچ اتفاقی نیوفته؟

کارشناس: هرهر که من شک کردما، ولی از اقای فلانی هم پرسیدم اون گفت مشکلی پیش نمیاد.

بر اساس اصول دموکراسی، وقتی تعداد احمق ها بشتر باشه، حق دارند یک تصمیم احمقانه بگیرن. و این اتفاق برای واحد ما افتاد. نفر سوم هم به نظرم دخیل بوده، اما اون اینقدر شوت بوده اگر می خواستن به نظر اون استناد کنن، نه به خاطر از دست رفتن اطلاعات،‌بلکه صرفا به خاطر رجوع و سوال از اون، حتما موضوع رو تا پای اخراج شون می کشوندم.

امشب یک مسیر دو ساعته رو رانندگی کردم. موضوعی که نوشتم و قرار بود دو سه هفته پیش بنویسم که ننوشتم. امشب دغدغه ی فلسفی داشتم برای نوشتن ولی چون این موضوع درصف نوشتم بود، نتونستم موضوع امشب و بنویسم. این شد که باید اول این و از مغزم خالی می کردم تا بعد برم سراغ موضوع بعدی.

خوابم نمیاد ولی دستم دیگه به نوشتن نمی ره. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *