داروین و اگزیستانسیالیسم و ماتریالیسم

اصلا قبل از اینکه بدون اگزیستانسیالیسم چی هست و چی نیست، چی می گه، وسط، طرفدار و اشاعه دهنده ی اگزیستانسیالیسم بودم.

اولین برخوردم با اگزیستانسیالیسم در دوران بچگی بود. اون موقعی که توی مدرسه بهمون یاد می دادن که این دنیا فانیه! و ما برای جاودانگی در دنیای آخرت باید تلاش کنیم. خب اولش با حال بود. گفتیم اون دنیا زندگی ابدی چه طوریاس؟ گفتن اگر رفتی بهشت همه چی دم دسته، همه چی بهت می دن تا ابد! اگر هم رفتی جهنم، عذاب ها رو که کشیدی، مجازات که شدی، بعدش با پاکی می ری بهشت. و خب بهشت درجاتی داره، ولی طبقه و اول آخرش بازم بهشته! فرقشون در آپشن ها نیست، در افرادی هست که توی هر طبقه هستن. پس قراره در نهایت همه بریم بهشت، با فول امکانات و زمان نامحدود.

خب حالا چه امکاناتی هست؟ نهر هایی از شراب! دخترانی زیبا برای کارهای خاک برسری، و هر آنچه که بخواهید. و البته برای دختران و زنان هم مردانی برای کارهای خاک برسری. بنابراین ما کلی کار  می تونیم برای زمانی نامحدود انجام بدیم. البته اون موقع هنوز وری معقوله ی کمر اینقدر آگاهی نداشتم که الان دارم. پس اون موقع قضیه خیلی جذاب می بود.

فکر می کردم که می تونم بنز آخرین سیستم داشته باشم و با اخرین سرعت ممکنه در هر طرف که بخام باهاش برم. توی ذهنم برای اولین بار که این موضوع  و تصور کردم به این نقطه رسیدم که خب! باهاش روندی، یه روز دو روز سه روز! بعدش؟ خسته کننده و تکراری می شه می زارمش کنار. بعد ماشین بعدی و بعدی  و بعدی. خوراکی ها و خوردنی ها، هر روز و هر روز با تنوع و تکرار. یه جایی خسته کننده می شه دیگه. بعد در معقوله ی کمر هم این طوری شد که خب، روزی دوبار، سه بار، چهاربار، دو نفر، ده نفر، صد نفر. این کمر درد هم نگیره، دیگه یه چیزی که هر دقیقه و هر روز نامحدود تکرار بشه، خسته کننده می شه و دیگر لذت نداره!

گذشت با این تصور از زندگی جاودانه ی آن دنیا، به این تصور که زندگی جاودانه ی این دنیا شاید گزینه ی بهتری باشه!

تا اینکه کتاب همه می میرند، نوشته ی سیمون دوبووار و خوندم. دیدم جاودانگی در این دنیا هم یه جوریه! درسته این دنیا مدام در حال تغییر و پیشرفته و تو می تونی در هر دوره ای کارهای جدیدی انجام بدی، اما تهش که چی؟ ظواهر تغییر می کنه اما ذات بشری همون چیزی هست که هست! خوب باشی، هدایتگر باشی، دنبال بازیگوشی و تنوع باشی، دنبال شناخت آدم ها باشی، بازی ساز باشی، همه چی تکراری میشه. وقتی تایم نامحدود داشته باشی، سر و کله زدن با ادم ها هم تکراری می شن. حتی اگر این آدم ها هر ۱۰۰ یکبار عوض بشن، تکنولوژی تغییر کنه، امکانات زیاد بشه، بیس و پایه آدم ها و جوامع بشری یکی ان.

این بود که جاودانگی در این دنیا هم برام فرو ریخت. تا اینجا می دونستم چیزی به نام اگزیستانسیالیسم هست، اما نمی دونستم چه طوریاس. تا اینکه یه مطلبی خوندم در مورد دوبووار که ای دل غافل، طرف اگزیستانسیالیسمیه!! معرف تفکراتش هم همین کتاب همه می میرند. دیدم پس که این طور! ما هم در همین جرعه ایم و خودم خبر ندارم. پس این اگزیستانسیالیسم اگزیستانسیالیسم که می گن اینه! من بدون اینکه اطلاعاتی ازش داشته باشم، باهاش ارتباط گرفته بودم. بدون اینکه مقلد بزرگانش باشم، برای خودم الفباش و تکرار کرده بودم. و بهش فکر کرده بودم. پذیرفته بودمش.داروین با نظریه تکاملش، به صورت علمی نشون داد که این انسان دوپا، همون حیوان هوشمنده که تکامل پیدا کرده. محوریت زندگی بر اساس تکثیر ژن و انتقالش به نسل بعدی هست. همه ی افکار و فلسفه و علم و اجتماع، هر انچه که از گذشته گان باقی مانده و ما ادامه دهنده ی اون هستیم، همه و همه در راستای تکثیر نوع بشر اگر بوده باشه باقی می مونه و اگر نباشه حذف میشه.

شما حساب کن که اگزیستانسیالیسم و به عنوان اصل در نظر بگیریم. خب کسانی که بهش عقیده دارن ایا به دنبال ازدیات نسل می رن یا خودکشی؟ یا بی اهمیت جلوه دادن مرگ!؟ یا تشویق دیگران به زندگی کردن و تلاش کردن؟ معلومه این پیروان کارشون به ازدیاد نسل که هیچی به ازدیاد تفکر هم نمی رسه.

از اون طرف ادیان الهی، همگی تشویق و تنبیه در راستای ازدواج و داشتن کودک و قوم خویش روابط اجتماعی. خب این ژن اینجاست که تکثیر می شه! اینجاس که اموزه ها به توله ها منتقل می شه. پس این ادیان هستند که علی رغم فهم الهی و ماوراء طبیعه و تخیلی، خرافات و افکار غیر واقعی، باقی مونده و تکثیر می شن. یعنی انتخاب طبیعی صرفا در ژن برتر نیست، در اجتماعی سازگار برای تکثیر، اجتماعی قوی جهت حمایت از ضعیف و هر نوع تشویق برای تکثیر حاصل انتخاب طبیعی هست.

اینکه الان می خام داروینیسم و اگزیستانسیالیسم و ماتریالیسم و به هم ربط بدم به خاطر اینه که همه ی اینا رو توی اون بخشی می بینم که از نظر خودم و از زاویه دیدم نقاط مشترک و هم پوشانی درشون می بینم.

حذف متافیزیک، تاکید بر تکامل و زندگی و حیات دنیا بر اساس رخداد های مادی، چیزهایی هست که دارم روشون فکر می کنم. و خب نکته ی مهمش اینکه که من بیننده ی سطحی نگر و گذرا هستم. توی هیچ کدوم از اینا اینقدر عمیق نیستم که مثلا شما بیای بگی این نگاه فلسفیه اون نگاه توصیفیه و اون یکی زیست شناسی!

الان که دارم این سطور می نویسم، با همه ی دیدگاه دنیای ای که دارم، وصف حالم در مکالمه ی زیر هست:

– این اتفاقی که افتاد کار کی بوده؟

-خدا

-به خدا اعتقاد داری؟

نه!

چیزهایی که هست که هر طوری نگاش کنی قابل تعریف نیست! یعنی نمی تونی ارتباطی بین شون پیدا کنی. شاید ارتباط مادی داشته باشند،‌ شاید مثل زمان قبل از کشف ذره بوزون هیگز باشیم که می دونیم یه چی هست اما نمی دونیم چه چیز هست! پس بهش می گیم ذره ی خدا!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *