اول از همه بگم با اقای صفاریان پور، حالا حالاها کار داریم. سناریو یه مطلب ویژه براشون دارم، ولی به مناسبت انتشار این اپیزود جدید پادکست بازنده ها، فعلا به همین موضوع می پردازم. (بیشتر…)
یکی بود توی مسجد محل، به اسم جمال، از قدیم می شناختیمش، مثل اون آدم هایی بود که احتمال داشت اورانیوم استخراج کنه، یا ماشین پرنده بسازه. نه اینکه واقعا توی کار اختراع اینا باشه، ولی یه سری کارهای عجیب و غریب و تازه ها رو به اون نسبت می دادن. توی کار مکانیک و اینا هم بود. الان توی پارس خودرو کار می کنه. بعدها که کمتر مسجد می رفتم، توی خیابون، دم خونه شون، همیشه یه اچار دستش بود، یا با ماشین خودش ور می رفت یا ماشین اقوام. یه موتور کورسی هم داشت. مثلا سال 86، موتورش سخنگو بود! اون زمان موتور سخن گو خودش خیلی بود!! چون ما اون موقع فقط سمند و دیده بودیم که خانمه حرف می زد. (بیشتر…)
همیشه دوست داشتم یه جایی راحت هر چی به ذهنم می رسه رو بنویسم. همیشه هم این نگرانی بود که شخصیت حقیقیم تحت تاثیر شخصیت مجازیم قضاوت بشه. قضاوت کردن کار خداست، ولی خلق خدا همیشه دوست دارن خدا باشند. (بیشتر…)