وضعیت حساس کنونی

حامنه ای … ایز ….

خبر کوتاه بود ولی کش دار. 24 ساعت طول کشید تا تایید بشه. نه اون وری ها نه این وری ها. ولی از همون لحظه معلوم شد وارد جنگ جدیدی شدیم.

می گن قضیه از ۲ اکتبر 2023 شروع شد. اما دروغ می گن. هر کس این و می گه یا احمق و نا آگاهه، یا عمداْ داره دروغ می گه.

قضیه نه از زمان شروع اشغال سفارت آمریکا شروع شد، چون در اون زمان هر اتفاقی برای هر کسی ممکن بود بیوفته. قضیه دقیقا از زمانی شروع شد که دولت موقت، نتونست حادثه گروگان گیری و متوقف یا مدیریت کنه. و البته این نتونست از نخواستن نیست، چون خواست اما در مقابل گروه های چپ که پشت گروه های انقلابی دو آتشه اسلامی مخفی شدن، زورش نرسید.

داریم یه حادثه تاریخی و به صورت پسا تاریخی می بینیم. خوش خوشان و از روی نیمکت گرم و نرم و با نگاهی خدا گونه! ولی رو به عقب. این طوری که مسلمانان دو اتیشه پشت شیخ خود! اگر با نگاه اسلامی صرف اگر قرار بود برن سمت بلوک غرب یا شرق، اگر قرار بود انتخاب کنن اول به سفارت شوری باید حمله کرد یا به سفارت آمریکا، کمونیست های ضد خدا و ضد دین در اولویت خصومت بودن! در مقابل بلوک غرب مسیحی ! حتی یهودی های یکتاپرست !

تنها یک کمونیست دوآتیشه می تونست اولویتش حمله به سفارت راس لیبرالیسم جهان خوار باشه! حتی اگر کف جامعه ی اون موقع هم نگاه کنی، در سطح روشنفکران !!!!!

یادم اومد اون موقع روشنفکران چه داخلی چه خارجی! اکثرا چپ بودن. چپ چیز قشنگی بود. کی از عدالت بدش می اومد؟ کی مخالف برابری بود؟ کی از رسیدگی به قشر مستضعف بدش می اومد!! احتمالا غربیون و لیبرال ها. الان که دارم به قضیه نگاه می کنم، خب اوکی قضیه از همون جا شروع شد. پا برهنه هایی که به صندلی های قدرت رسیدن. به مقام. به جایگاه تصمیم گیری. به راس هرم حکومت. نسلی که تفکر خودش و در ساختاری که به دست گرفت، بازتولید کرد.

نه تنها تفکر انقلابی های انقلاب ۵۷، بلکه هر چی انقلابی تر، محبوب تر و در سلسله مراتب قدرت بالاتر. اما سیستم کمونیستی جوابگوی واقعیت های اقتصادی کشور نبود. یعنی این بازتولید انقلابی گری تا زمانی جواب می داد و می تونست بازوهای قدرت انقلابی و در سطح جامعه و خارج از ساختار سیاسیس هم بازتولید کنه، که همچنان سیستم اقتصادی هم دولتی بمونه و دولتی تر بشه. مخالفان لیبرالیسم درست می گن از زمانی که حکومت شروع به خصوصی سازی کرد، تفکرات و رفتارهای انقلابی از سطح جامعه کم کم جمع شد.

یه مثال صرفا جهت ساده سازی قضیه می گم، ولی عملا قضیه خیلی عمیق تر و ریشه دار تر از این حرفاس.

شرکت دولتی و در نظر بگیرید که داره کالای ایکس و تولید می کنه با ۵۰۰ تا نیرو. این ۵۰۰ تا نیرو برای استخدام ار فیلتر عقیدتی و سیاسی رد شدن. این فیلتر ها از فیلتر های فنی مهم ترن. بسیاری از کارگران و نیروهای فنی، سفارش شده ان. یک نفر از نظر سیاسی و عقیدتی این ها رو تایید کرده و یا بده بستونی در میان بوده. نیروی متخصصی که از نظر سیاسی و عقیدتی تایید نشه امکان حضور در مجموعه رو نداره. فروش محصولات شرکت تضمین شده اس. چون اگر شرکت خاصی قراره خرید کنه اون شرکت دولتیه. اگر قراره محصول به بازار عمومی بره، شرکت دولتی دیگه ای این محصول و تولید نمی کنه. واردات هم به خاطر حمایت از تولید داخلی ممنوع هست. این شرکت نمی تونه زیان ده باشه، که خب توی شرکت های خودرو سازی می بینیم که زیان ده هم می تونه باشه ! ولی استواره. پول براش چاپ می شه. نیروهای قدیمی حتی اگر کارایی نداشته باشند هستن، چون کارایی ندارن نیروی جدید هم جذب می شه حتی اگر نیروهای جدید ناکارامد باشن. اگر روزی تنها یک محصول هم تولید کنه این شرکت حقوق کارکنان و از بودجه ی دولتی پرداخت می کنه. یعنی هدف فروش نه کسب درآمد می تونه باشه و نه پرداخت حقوق. نیروها تا زمانی که انحراف سیاسی و عقیدتی نداشته باشن در شرکت حضور دارند. چون قشر مستضعف گناه داره که بیکار بشه . خدا رو خوش نمیاد . با نون مردم نباید بازی کرد. اگر قراره شرکت سود اضافه ای هم داشته باشه، به خزانه ی دولت واریز می شه.

حالا این شرکت خصوصی می شه. اولین اتفاقی که برای شرکت می افته هدف گذاری فروشه. فروش باید به سطحی باشه حقوق کارکنان تامین بشه. شرکت سود اضافه برای صاحب کارخونه داشته باشه. و شرکت گسترش پیدا کنه. چون ذات بشر زیاده خواهه. منفعت طلب و سیری ناپذیره. پس کارایی نیروها بازنگری می شه. طرف هرچقدر هم مومن و وفادار به نظام باشه، اما کارایی نداشته باشه خدا حافظ! جذب نیرو صرفا تخصص . نیروهای متخصص دلیلی نمی بینن که حرف مخالف سیستم حکومتی بزنن. و الی اخر

دیگه حال و حوصله ندارم ادامه بدم این بحث و.

از شنبه 9 اسفند 1404 ساعت حدود 9 و نیم صبح جنگ شروع شده. چیزی که معلومه داریم پاره می شیم. چپ و راست تهران و شهرهای دیگه. تنها امیدمون به حماقت ترامپه . اینکه درست توان ایران و نسنجیده باشه و به اندازه کافی توی این یک سال حضورش توی کاخ سفید سلاح و مهمات دپو نکرده باشه . و توان موشکی داخلی که بتونن این سامانه های پاتریوت و رادارهای این امریکایی ها رو درست بزنن و بعد به اندازه ی کافی لانچر داشته باشن که دهن اسراییل و امریکا رو سرویس کنن. هنوز زیر ساخت های کشور و نزدن.

یعنی هنوز آب و برق و گاز و تلفن و موبایل داریم. هنوز می تونم بیام اینجا بنویسم. هنوز ما زنده ایم. هرچند خیلی ها کشته شدن. چه مسئولین نظامی چه سیاسی و مردم عادی .  کار از تصاویر گذشته. ما داریم بمباران و می بیینم. کشته ها رو می بینیم و جنگی که تهش معلوم نیست. چیزی که تا الان مشخصه و حس می شه، نسبت به جنگ ۱۲ روزه خردادماه این دفعه قدرت و سرعت و دقت حملات بیشتر بوده. حتی اسرائیل یه فیلم منتشر کرده از بالای تهران که یه موشکی سمت هواپیمای جنگیش شلیک شده. چیزی که توی جنگ ۱۲ روزه سابقه نداشه. توی اون جنگ تصور من به شخصه این بوده که این همه گفتن موشک داریم و می زنیم و سرویس می کنیم و فلان الکی بوده و اسرائیل خیلی راحت داره ما رو می زنه.

هرچند توی این جنگ شدت بمب ها و تعدادشون خیلی بیشتر از ۱۲ روزه بود، اما سرعت و دقت و تعداد حملات ایران هم بسیار قابل توجه تر بود. از رادارهایی که زدن، حمله ای که سمت ناو هواپیمابر شده، هرچند نزدنش ولی رفت عقب تر. اگر یه برنامه درست و حسابی داشته باشن که یکی از این ناوهای هواپیمابر و بزنن، خیلی معادلات تغییر می کنه. اگر تهش این بشه که تمام زیر ساخت های نظامی امریکا توی خاورمیانه رو هم بزنن، باز قضیه خیلی فرق می کنه.

اگر اونا به این سمت برن که زیرساخت های ایران و بزنن، این ور برای ماهم قضیه خیلی فرق می کنه. خیلی بدبخت می شیم. این ترس باعث شد که دیروز برم ژنراتور بخرم.

شنبه که اطراف شرکت و زدن، سه چهار رنفر بودیم که از دفتر کارمون خارج نشدیم. همه ی تولید و اداری رفته بودن توی حیاط و پناهگاه. یکشنبه که من بودم و یه نیروی آی تی، با چند نفر از فروش. یه تعداد هم تولیدی. دوشنبه یه کمی شرکت شلوغ تر بود. سه شنبه بازم خلوت شدیم. ساعت ۱۲ تقریبا دو تا موشک خورد اطراف شرکت که همه ی اداری ریختن بیرون. من داشتم کتاب می خوندم. شیشه ها لرزید، نیروی ای تی اومد بیرون دید که خیلی خونسرد دارم هنوز کتاب می خونم، فکر کردم متوجه نشدم. گفت مهندس متوجه نشدی؟ گفتم چرا شنیدم! گفت پس چرا نشستی؟ گفتم خب چه کار کنم! زده دیگه! بازم می زنه! یه نگاهی کرد و رفت. البته امروز که پنجشبه اس  همون نیرو تماس گرفت که مهندس من برم شهرستان؟ تهران همه کلانتری ها رو زدم دارن دیگه نونوایی ها رو می زنن ! گفتم برو!

از اون قسمت بمباران زیاد ترسی ندارم یعنی بهم شوک نمی کنه برای فرار یا اقدامی. اما این قسمت زیر ساخت! وقتی به این فکر کنم که برق قطع بشه و فقط دو ساعت شارژ داشته باشم. اینکه اون موقع بخام برم دنبال ژنراتوی که دیگه برای فروش نیست. اینکه چاره ای جر در تاریکی نشستن نداشته باشم. هرچند دیگه ژنراتور هم خیلی شاید جواب نده. یعنی فقط باشه می شه گوشی رو روشن نگه داشت که دیگه انتن نداره. یخچالی که توش خالیه. نوری که توش بشه فقط کتاب خوند.  بعدش چی؟

حتی این سایت و هم دیگه نمی تونم اپدیت کنم. دیروز شرکت و تعطیل کردن. برای شنبه تصمیمی گرفته نشده. باید ببینیم چی می شه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *