همه چی با صدای وحشتناکی شروع شد. ولی بی صدا تموم شد.
شروع جنگ و نوشتم، جنگ ادامه داشت، تهران خلوت شده بود، هر روز صبح و شب همه ی ایران زیر بمباران یهودی ها بود. شاید هم صهیونیست ها! مسلمانان صهیونیست! مسیحی های ارتدکس! عرب های منطقه، ما بودیم و همسایه ها. ایرانی های داخل ایران. قبل از جنگ، محل کارم همش صدای هواپیمای مسافربری می اومد، جنگ که شروع شد، همش صدای انفجار می اومد. صدای ضد هوایی. ما گلوبال هاک و می دیدیم و می خندیدیم. اون به سمت ما اومد و ما بهش نگاه می کردم، چند نفری فرار کردن گفتن الان می زنه! ولی به ما نزد، به فضای پشت شرکت زد.
جنگ ادامه داشت. روزی تعدادی موشک به سمت اسراءیل می رفت و تعداد زیادی بر می گشت. کسی اعتراضی نداشت. مثل اینکه همه خوشحال بودن. بدتر اینکه نمی دونستیم تهش جنگ کجاست. کی باید بمیره تا جنگ تموم بشه. کجا باید با خاک یکسان بشه که دیگه نزنن. ولی دیگه امریکا هم اومد و چند جا رو زد. ولی جنگ تموم نشد.
و ناگهان یک روز اطراف محل کار و خیلی زدن. برادرم زنگ زد که کرج و هم خیلی زدن. نزدیک محل زندگی پدرم. به زحمت تونستم خبری ازش بگیرم و بعد سریع خودم و رسوندم کرج. یه مسیر طولانی رو پیاده روی کردم تا برسم به خونه ش. خیابون های اطراف محل اصابت، خیلی شلوغ بود. کلی گرد و خاک و آوار. از کوچه ها که می گذشتم، هر چی جلوتر می رفتم، خونه ها خراب تر می شدن. شیشه های بیشتری شکسته بودن. سمت سپاه کرج، مغازه ها ویران تر می شدن. مصالح بیشتری وسط خیابون می اومد، چهره ها بر افروخته تر می شد. برادر گفته بود که به بابا گفتن باید خونه رو تخلیه کنه. فکر می کردم که خونه اینقدر آسیب دیده که باید تخلیه بشه. رسیدم به سر کوچه شون. خونه ی نبشی، داغون شده بود. شیشه هاش خرد شده بود چارچوب پنجره ها در اومده بود. رسیدم خونه ی ددی. شیشه ی یه سری واحدها شکسته بود. شیشه های درب پارکینگ خرد شده بود و نیمه باز بود. کلید نیاورده بودم، از لای در داد زدم که کسی هست؟
صدای ددی رو شنیدم. در و باز کرد و دیدم خدا رو شکر سالمه. داداش هم اونجا بود. خونه ی اونم نزدیک محل بمباران بود. همه سالم بودن. خونه هم سالم مونده بود. اما …
اما همون اول ددی حدس زده بود که یه چیزی در مورد اصغر مشکل داره. اصغر کجا می تونست اون تایم باشه؟ جز محل کارش.
و محل کارش جایی بود که بمباران شده بود. حال ندارم دیگه بنویسم.
جنگ مسخره و بی معنا و بی سر و ته، با توییت ترامپ تموم شد. شاید موقتا تموم شد. همه مون می دونیم همه چی موقتی هست. به زودی اتفاقات جدیدی می افته. به زودی بیشتر جنگ می شه و ما می مونیم و خونه های خراب و کشته های بسیار دیگر.